محمد بن حسين البيهقي

823

تاريخ بيهقى ( فارسي )

فراز آيد : چگونه به نظر رسد ، استفهام مجازا مفيد نفى يعنى فراز نيايد و بخاطر نرسد ( 12 ) - بددل : ترسنده و كم‌جرئت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 475 شمارهء ( 13 ) ( 13 ) - راست نيايد : درست نباشد و كار استقامت نپذيرد ( 14 ) - دير است : ديرگاهى است ( 15 ) - مىگذاشتم : چشم‌پوشى مىكردم و ناديده مىگرفتم ، فردوسى فرمايد : گنه از گنه كار بگذارد اوى * پى مردمى را نگهدارد اوى ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 16 ) - مىبگذرد : همانا تجاوز مىكند ، تقديم مى بر باى تأكيد ( 17 ) - روا دارد : جايز و سزاوار مىداند ، تقديم جزاى شرط بر شرط براى تأكيد ( 18 ) - تباه كرده‌اند : ضايع و فاسد كرده و متنفر ساخته‌اند ( 19 ) - از اتفاق را : به حكم اتفاق ، اتفاقا ( 20 ) - انبار : انباشته و متراكم ( 21 ) - خوار گرفتن : آسان‌گيرى و ناچيز و حقير شمردن ( 22 ) - دل‌مشغولى : نگرانى و تشويش و اضطراب خاطر ، اسم مصدر ( 23 ) - درايستاد : آغاز كرد و اصرار ورزيد ص 702 ( 1 ) - اينك : اكنون ، در اينجا قيد زمان است ( 2 ) - دى : بكسر اول روز گذشته ( 3 ) - مجلسى دراز : جلسهء طولانى ( 4 ) - مجلس عالى : بارگاه امير و پيشگاه ملك ( 5 ) - از خود : از جانب خود ( 6 ) - الحق : براستى ، قيد تأكيد ( 7 ) - پيش داشت : تقديم كرد ( 8 ) - چون داند كرد : چگونه تواند كرد ، استفهام مجازا مفيد نفى يعنى نتواند كرد ( 9 ) - بر مراد وقت : به مصلحت وقت و بمزاج مستمع ( 10 ) - گوش ما از وى پر كرده‌اند : بسيار بر گوش ما خوانده و از او بدگوئى كرده‌اند ( 11 ) - دريافته آيد : دل بدست آورد ، فعل مضارع مجهول بجاى فعل معلوم امر غايب ( دريابد ) ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 30 شمارهء ( 21 ) ( 12 ) - بىوجه : بىدليل و ناموجه ، صفت سخن ( 13 ) - كارهاى خداوند نپيچد : گره در كارهاى سلطان نيفتد و دشوار نگردد ( 14 ) - پيش رود : تمشيت يابد و پيشرفت كند ( 15 ) - بيند : صلاح بيند و مصلحت بشناسد ( 16 ) - خداى عز و جل . . . بود : معترضه از بيهقى است نه از بونصر ، و ازين كه براى امير طلب مغفرت كرده است ، پيداست كه اين عبارت را پس از مرگ امير و در زمان تأليف كتاب در طى گفتار بونصر افزوده است ( نقل از حواشى دكتر فياض ) ( 17 ) - به فراغت دل او : بدل آسودگى وى و فارغ شدن خاطر ( 18 ) - بگفت : جملهء عطف است به جملهء « بايد رفت » ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 19 ) - به مشافهه : شفاها ، متمم قيدى - مشافهه بمعنى روياروى سخن گفتن ، مصدر باب مفاعله ص 703 ( 1 ) - مشرف : بضم اول و سكون دوم و كسر سوم ناظر ، اسم فاعل از اشراف مصدر باب افعال ( 2 ) - شرم گرفتم : مرا شرم آمد يا مرا شرم گرفت ، « م » درگرفتم ضمير متصل مفعولى ( 3 ) -